خرید بک لینک

تاريخ : پنجشنبه 6 / 11 / 1390 | نویسنده : madaret

بازدید : مرتبه | موضوع :

212

تاريخ : يکشنبه 21 / 9 / 1395 | نویسنده : madaret

بازدید : 28 مرتبه | موضوع :

211

تاريخ : يکشنبه 21 / 9 / 1395 | نویسنده : madaret

بازدید : 21 مرتبه | موضوع :

210

تاريخ : دوشنبه 29 / 10 / 1393 | نویسنده : madaret

209

تاريخ : دوشنبه 29 / 10 / 1393 | نویسنده : madaret

این عکسا مربوط به یک سال پیش است که تا الان شرایط گذاشتنش نبود..

ادامه مطلب...

بازدید : 151 مرتبه | موضوع :

208

تاريخ : پنجشنبه 29 / 12 / 1392 | نویسنده : madaret

سلام قند عسلم....... پسر نازو بانمكم امروز ٢٩اسفند ماه سال١٣٩٢. ساعت ١٩:١٥ است و ساعت تحويل سال ٢٠:٢٧ است ، پسر نازمينم تا اين لحظه ٢ سال و ٨ ماه و ٢٢ روز سن داره. تا الان سخت مشغول كاراي خونه قبل از تحويل سال بودم تازه تموم شده ديگه اومدم سري به وبلاگت بزنم. سالي كه گذشت: پارسال همين موقع ما هند بوديم پيش ماماني و بابايي ، امسال چقدر ياد اون روزا رو كرديم، توي بهار ٩٢ يه پسر خاله جديد به جمع شما پسر خاله ها اضافه شد(رضا). تابستون رفتيم كربلا زيارت امام علي(ع) وامام حسين(ع). پاييز من رفتم دانشگاه و پسر نازنينم براي اولين بار رفت مهدكودك، زمستان اسباب كشي كرديم و اومديم خونه جديد كه خيلي از خونه قبليمون بهتره........ خدايييييييييييا ممنونتم در كنار همه اين اتفاقات خوب نعمت سلامتيو كه خداوند بهمون ارزاني داشته را از ياد نميبريم. امسال نتونستم عكسي توي وبلاگت بزارم به خاطره اينكه در گوشي قابليت عكس گذاشتنو نداره. حتما ميام عكساتو ميزارم عزيزم قول ميدم، ....الان عسلم خوابه نميدونم يعني تا سال ديگه هم خوابي يا نه.. بوووووووس نازنينم فعلا باي .. دوباره ميام
بازدید : 174 مرتبه | موضوع :

207

تاريخ : سه شنبه 29 / 11 / 1392 | نویسنده : madaret

علي اكبرم.... قندعسلم...گلپسرم....نازدونه ي من.... يكي يه دونم بالاخره اونم به وبت سر بزنم... ببخشيد اين روزا سخت مشغول درس و امتحانام بودم، خدارو شكر همشونو عالي دادم.... الان چند هفته است كه اسباب كشي كرديم اومديم خونه جديد و هنوز خسته اسباب كشي هستيم. هر روز صبح ميرسونمت مهد و بعد هم ميرم دانشگاه.توي مهد همه خاله هات عاشقتنو حسابي دوست دارن، خودشون بهم گفتن. توي خونه گاهي اوقات واقعا اذيت ميكني و كلافمون ميكني،بعضي اوقاتم پسر خيلي خوبو فهميده اي هستي و ديونمون ميكني از بس كه نازي. كاراي بانمك زياد انجام ميدي كه بايد براي نوشتنش يه پست اختصاصي بزارم. راستي امروز ٢٩ بهمن ٩٢ است و شما گلپسرم ٢ سال و ٧ ماه و٣هفته سن داري. هنوز از پوشك نگرفتمت گذاشتم هم هوا گرم بشه هم كلاسام تعطيل باشه كه با خيال راحت پروژه از پوشك گيريو شروع كنم، انشالله. حرف براي گفتن زياد دارم ولي شديدا خسته هستمو خوابم مياد آخه از ٦ صبح بيدارم.فعلا شب بخير گلم تا بعد

بازدید : 110 مرتبه | موضوع :

206

تاريخ : سه شنبه 7 / 8 / 1392 | نویسنده : madaret

سلام پسر خوشگلم.......نابغه ي من پستي كه امروز قراره برات بزارم درست بر عكس پست قبليته امروز ٧ آبان ٩٢ . گل پسر من الان ٢ سال ٤ ماهشه...... از اول مهر مهدكودك ميريو بعد از يك هفته حسابي به مهدكودكت عادت كردي و يه جورايي عاشق مهدكودك رفتني. خانومتو حسابي دوست داري. خودت همش تعريف ميكني كه همش از خانومت ميپرسي مامان مياد بابا مياد. يا وقتي ازت ميپرسيم كه خانومت چي ميگه ، انگشتتو ميزاري روي بينيتو ميگي بچيا تادت، يعني خانومت ميگه بچه ها ساكت و تو هم مرتب توي خونه ميگي.........گلپسرم قرار ٥٠٠٠٠ تومان برات مدادرنگي بگيريم و تو فقط بتراشي كه مهارت تراشيدنت بالا بره اونم با مداد رنگي هاي ماركدار، نمي دونم اخه چي بايد به اين مهدكودك بگم، اخه اين همه مهارتو ول كردن چسبيدن به اين يكي مهارت!!!!!!!!!!!!! فعلا تا بعد بوووووووس باي

بازدید : 98 مرتبه | موضوع :

205

تاريخ : جمعه 5 / 7 / 1392 | نویسنده : madaret

سلام پسره گلم ............علي اكبرم تا امروز تو ٢سال ٣ماه ١ ساعت سن داري گلم گلپسرم از اول مهر مهدكودك ثبت نامت كردم ولي اصلا دوست نداري بريو به زور ميبريمت همه ميگن طبيعيه و همه بچه ها اولش همين طورن....... عزيزم مجبورم بزارمت اخه كلي درس خوندمو يه رشته اي كه دوسش دارم دانشگاه قبول شدم و اون روزايي كه كلاس دارم شما بايد بري مهدكودك، ولي هم اسمشو جلوت مياريم با عصبانيت ميگي نميخوام نميخوام حالا ببينم چقدر توي اين دوران تحصيلي با من راه مياي......فعلا كه حسابي نگرانم كردي در ضمن اين روزا خيلي خوشگل حرف ميزني هر چيزي رو كه بخواي ميتوني بگي قربون اون صحبت كردنات بشم من......بووووس

بازدید : 85 مرتبه | موضوع :

204

تاريخ : دوشنبه 18 / 6 / 1392 | نویسنده : madaret

امروز ١٩ شهريور ١٣٩٢ ، ساعت ٥:٣٥ صبح. علي اكبرم ما الان در كربلاي معلا هستيم هتلي كنار بارگاهملكوتي حضرت ابولفضل العباس . اين روزا ديگه حسابي زيارت ميكنيم كه استفاده ي كامل رو از وقتمون كرده باشيم، ولي چون ديشب ديدم كه خيلي خسته بوديو كمبود خواب داشتيو به قول معروف قاط زده بودي ديگه امشب نصف شب نرفتم با بقيه حرم براي نماز صبح كه تو عزيزم يه خواب حسابي بكني. پسر عزيزم ميخوا از يك معجزه اي كه ديروز برام اتفاق افتاد بگم ،واي هنوز هنوزه تنم به لرزه ميافته ديروز دم غروب وارد حرم امام حسين(ع) شديم ،حرم خيلي خيلي شلوغ بود من و تو و ماماني بوديم داخل قسمت خانومها بوديم ،
ادامه مطلب...

بازدید : 232 مرتبه | موضوع :

203

تاريخ : سه شنبه 12 / 6 / 1392 | نویسنده : madaret

گل پسر نازم سلااااااااام....... امروز برات يه خبر خوب دارم .... اگه گفتييييييي...... عزيزم فردا قراره انشالله بريم كربلا زيارت امام حسين......... به همراه پسر خاله هات....گلپسرم بايد قول بدي كه اونجا بچه خوبي باشيو مامانو اذييت نكني و من بتونم راحت زيارت كنم .... كليم دعا براي اينده تو دارم كه توي زندگي ادم موفقي باشي و با ايمان انشالله.... دست باباييو مامانيم درد نكنه كه اين فرصتو برامون محيا كردن خدا پدر مادرشونو بيامرزه.... ميخام برات عكس يه چندتا از خط خطياتو كه روي ديوار كشيديو بزارم چون اون به قول خودت چش چشات خيلي خوشگله

بازدید : 440 مرتبه | موضوع :

202

تاريخ : شنبه 12 / 5 / 1392 | نویسنده : madaret

پسر نازنینم ..... خوشگل مامان... امروز تو عزیزم دو سال و دو هفته سن داری...

روز به روز داری فهمیده تر و باهوش تر میشی. ..ببخشید که این روزا خیلی دیر به دیر وبلاگتو آپ میکنم

میدونی گلم که جنابالی زدی لپ تابمونو شکوندی ...همون لپتابی که چقدر روش حساس بودیم. ..و چقدرم بابا روی تمیزیش

حساس بود .....دیگه هیچی دیگه لپتاب نداریم. ..الانم با گوشیه موبایلم اومدم دارم مینویسم خیلی سخته و فونتاشم همش

قروقاطی میشه ........تو هم الان داری با مداد شمعیات بازی میکنی و گه گاهیم نقاشی میکشی .. به قول خودت چش چشم میکشی

یعنی چشم چشم دو ابرو....... امروز 25 ما رمضونه .... تو هم دیگه خسته شدی از توی خونه موندن. آخه با دهن روزه خیلی سخته

ببریمت بیرون اونم توی این گرمای 40 درجه. ... گرچه بازم بعضی اوقات میبرمت بیرون چون توی خونه خیلی اذیت میکنی. .

و حالا از یه سری کارای قشنگت بنویسم: تلویزیون خونه که اکثرا شبکه پویاست .دیگه فرزند سالاریه دیگهههههه..

اسمای پسرخاله هاتو خیلی قشنگ میگی مثلا به رضا میگی اضا ( با کسره )

بعضی از حرکاتایی که توی کارتوناو برنامه عمو پورنگ میبینی خیلی با مزه تکرار میکنی و ما کلی

میخندیم. ...... عاشق گردو سر سفره صبحانه ای......موقع غذا اگه ماست باشه فقط ماست میخوری...

اگه هندونه توی یخچال باشه جرات نمی کنم در یخچالو باز کنم چون اگه ببینی میخای .....وقتی بهت یه

کاریو میگم سری میگی چشم ولی کار خودتو میکنی.....بچه های کوچکتر از خودتو که میبینی سری میری

که لپاشونو بکشی اوناهم از دست تو فرار میکنن میرن توی بغل ماماناشون.......الانم داری از سرو کولم

بالا میریو میخای باهات بازی کنم..........فقط بگم که پسر گلم خیلی دوستت دارم....فعلا بااااای.


بازدید : 200 مرتبه | موضوع :

200

تاريخ : دوشنبه 19 / 1 / 1392 | نویسنده : madaret

علی اکبر در 1 سال و 9 ماهگی..

تاج محل

این سفره هفت سین توی خانه فرهنگ

اینجا حیاط خانه فرهنگ

اینجا خوردی زمین پات اوف شده عزیزم

سفر به شهر نانیتال..


بازدید : 318 مرتبه | موضوع :

199

تاريخ : دوشنبه 19 / 1 / 1392 | نویسنده : madaret

پسر گلم تا این لحظه 1 سال و 9 ماه و 11 روز و 1ساعت و 13 دقیقه و

25 ثانیه سن داری.

سال نوت مبارک گلپسرم .این دومین بهار زندگیته عزیزم ماچ ..........ما الان در کشور

هندوستان هستیمو سال جدیدو کنار مامانی و بابایی اغاز کردیم . امیدوارم که سالی پر

از شادی و سلامتی باشه گلم. راستی تا چند روزه دیگه قراره پسرخاله ی چدیدت به دنیا

بیاد خوشمزههووووورررااا فعلا قراره اسمش رضا باشه. علی جونم این روزا حسابی شیطونو بلا شدی و همین طور خیلی مستقل. عاشق بستنی هستی و مرتب میری سره یخچال و میگی بسی میخام . ماستم خیلی دوست داری طوری که اگه سر میز ماست باشه دیگه غذا نمی خوری همش میخای ماست بخوری . راستی گلپسرم من الان یک ماه و نیمه که تو رو از شیر گرفتم فقط شب اول رو تا صبح بیدار بودمو رات می بردم تا به خوابی.............. نمازاتم مرتب خیلی قشنگ می خونی ..قربونت بشم که عاشق نماز خوندنی.... یه چیز دیگه هم که تازگی یاد گرفتی اینه که مرتب راه میریو آواز می خونی که واقعا با نمکی .حیف که تا حالا موفق نشدم ازین صحنه فیلم بگیرم پسرم اینجا برات کلی خرید کردم کلی لباساو کفشای مارک دار....خلاصه تا پاییزت دیگه چیزی نیاز نداریزبان..........راستی امان از وقتی که لپ تاب ببینی سریع میری روشنش می کنیو منتظر می شی که صفحش بیاد قشنگ میدونی که باید چیکار کنی دیگه توی خونه لپ تاب فقط مال توئه..مننم الان یواشکی اومدم توی اتاقو درو بستم که نیای... این روزا با این شیرین کاریات نه تنها دل مارو بردی بلکه هرجا میریم هر کی ببینتت یه احساسی از خودش نشون میده........ گلپسرم فعلا برم ببینم می تونم یه سری از عکساتو بزارم..بای بای


بازدید : 184 مرتبه | موضوع :

198

تاريخ : يکشنبه 22 / 11 / 1391 | نویسنده : madaret

گلپسرم...قند عسلم

الان یه کوچولو تونستم بیام به وبت سر بزنم.

عزیزترینم حسابی فهمیده شدی. دیشب بردیمت شهربازی رنگین کمان ، هم قسمت بازی های کامپیوتریش میرفتیم سری

سراغ کارتو میگرفتی که بری کارت بکشی.آخ قربونت بشم که انقدر با نمکی.

امروز میخاستیم ببریمت راهپیمایی ۲۲ بهمن ،تا نزدیکی جمعیتم رفتی دنبال جای پارک بودیم ه توی ماشین

حالت ب شدو خلاصه همجارو کثیف کردی و مجبور شیم برگردیم....

الان گلپسرم یک سال و ۸ ماه و ۱۴ روزشه.

کلیم حرفای خوشتل مشتل میزنی.وقتی از خواب بیدار میشی و من توی اتاق نباشم

بلند صدا میزنیو میگی ،،ماما کجای¥


بازدید : 204 مرتبه | موضوع :

197

تاريخ : جمعه 26 / 8 / 1391 | نویسنده : madaret

پسرم سلام ...

نمیزارییییییییییییییییییییییییییییی

نمیزاری من بیام سمت کامپیوتر چه برسه بخام پست بزارم.

الانم به هزار زور و زحمت اومدم .

الان گلپسرم 1 سال و تقریبا 5 ماهته. کلیم دندون در آوردیو که حسابش دیگه دستم نیست فقط با یک نگاه

بگم که دهانت پر از دندونه. هر خواسته ای هم که داشته باشی بالاخره بهمون می فهمونی که چی میخوای.

مامان . بابا. به به. دد. آ. نی نی. ممد. توپ. خدادس. ایناش. کوو.و... تا اونجا که یادم بود نوشتم.اینا

فرهنگ لغات گلپسرمه که خیلی قشنگ میگی البته اینا معنی داراش بود .

دیگه بیشتر از این نمیزاری از صبح تا الان دم غروب میخام فقط یه پست بزارماااا پیر شدم


بازدید : 239 مرتبه | موضوع :

برچسب: نویسنده: مهدی یوسفی تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 20:11

صفحه بندی